تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

383

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

به شاهى نشست « 1 » . گويند پس از آنكه او به شاهى بنشست و پدرش را به زندان افگند بزرگان ايران پيش او رفتند و گفتند : « نشايد كه ما را دو پادشاه باشد ، يا بايد خسرو را بكشى كه ما زيردستان فرمانبردار تو باشيم و يا تو را از تخت فرودآوريم و از او فرمان بريم چنان كه از اين پيش از او فرمان مىبرديم » . شيرويه از اين سخنان بشكست و در او سستى پديد آمد و فرمود تا خسرو را از كاخ شاهى به خانهء مردى به نام مارسپند « 2 » ببرند . خسرو را بر باره‌اى بنشاندند و سرش را بپوشاندند و سپاهيانى بر او بگماشتند تا او را بدان خانه برند . در راه بر دكان كفشگرى بگذشتند . كفشگر چون ديد كه سوارانى همراه سوارى سرپوشيده همىروند بدانست كه آن سوار سرپوشيده خود خسرو است ، پس قالب كفشى به سوى او پرتاب كرد . يكى از سپاهيانى كه همراه خسرو بود شمشير بركشيد و روى به كفشگر نهاد و گردن او بزد و آنگاه به ياران خود پيوست « 3 » . چون خسرو را به خانهء مارسپند بردند شيرويه بزرگان و نجبا را كه در كاخ شاهى بودند بخواست و گفت : « ما چنين ديديم كه در آغاز كار كسى را به پادشاه ، كه پدر ماست ، بفرستيم و تدبير بد او را در كار مملكت به وى بازنمائيم . » پس مردى را از اهل اردشيرخرّه به نام اسپاذگشنسب « 4 » ، كه پايگاهش

--> شخص هم با شير ( به معنى حيوان معروف ) مركب بوده است . ( 1 ) - در اينجا دوباره خبرى كه در صفحات قبل قطع شده بود دنبال مىشود . ( 2 ) - به گفتهء نويسنده ارمنى نيز ( ژورنال آزياتيك سال 1866 م . ج 1 ص 210 ) « كتك هندوك » ( خانهء هندو ) كه خسرو را به آنجا بردند به مارسپند تعلق داشته است . به گفتهء ثئوفانس ( ص 502 ) او را به « خانهء ظلمت » بردند و بنا به كرنيكن پاسكاله او را به « دژ نو » بردند . هر دو مأخذ كه از نويسندهء واحدى گرفته‌اند ( دو نامهء مختلف از هراكليوس ) اضافه كرده‌اند كه او اين خانه را براى نگاهدارى گنجها ساخته بوده است . ( 3 ) - كفشگر در شاهنامه بارها همچون مردم پست با گستاخى خاص و گاهى هم با رفتار مضحك ياد شده است ( رجوع شود به شاهنامه 1500 و 1644 و 1777 و بعد ) . حتى پادشاه برافتاده نبايد از طرف عوام مورد شماتت و استهزاء قرار گيرد ! ( 4 ) - اين همان كسى است كه در كرنيكن پاسكاله ( با تحريفات ديگر ؛ در كتاب ثئوفانس ص 499 تحريف بدتر است ) ناميده شده است و از تبديل محل دو جزء مركب ( اسپاذگشنسپ به گشنسپ‌اسپاذ ) حاصل شده است . معنى كلمهء اسپاذ كه بعد به عنوان نامى